لحظهء به تـو رسـیـدن یه تــولد دوبـــاره س
شهرچشم تورو داشتن یه غروب پرستاره س
خواستن دستــای گرمت مث ماجرا می مونه
برق المــاسای چشــمت مث کیمیا می مونه
اگه تو قسمت من شی می زنم یه رنگه تازه
اسم من کنار اسمت قصرخوشبختی می سازه
زیر چتر لمس دستات میشه تا خدا رها شد
می شه رفت تا آسمونا شاید اون بالا خدا شد
بــا تـو غم رنگی نـداره زندگی شهر فرنگه
از تو قلعهء نگــاهت رنگ غصه ام قشنگـه
سهم هرکسی که باشی خوش بحال روزگارش
پایـیـزو زمستوناشم میشه هم رنگ بهارش
شعلهء آتیش چشمات یه چراغونی زیباست
لحظهء به تو رسیدن بهترین لحظهء دنیاست
بــا یـه لبخند طلائیت همهء دنیــا می لرزه
آرزوی تو رو داشتن به همه دنیا می ارزه
روی انگشتـر شــعرم قیمتی تـرین نگینی
دوست دارم واسه همیشه روی چشم من
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:22  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 10:20  توسط امیر و شیما
|
به عشق گفتم : تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها
گذاشت و رفت... به احساس گفتم : تا تورو دارم تنها
نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم : تا
تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها
گذاشت و رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم : تا تورو
دارم تنها نيستم موندو همدم و مونسم
شد
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:49  توسط امیر و شیما
|
یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار
می
کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و
می شود از
آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 12:10  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:59  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:59  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:48  توسط امیر و شیما
|
خود
را به كه بسپارم وقتي كه دلم تنگ است پيدا نكنم همدل دلها همه از سنگ است
گويا كه در اين واري از عشق نشاني نيست گر هست چنين نامه آلوده به صد رنگ
است ولي زمان رسيدن آن لحظه آسمان بي مهر شود دريا طوفاني و ناآرام چشم ها
فرياد شود دل ها حسرت دوران لحظه هايي که ثانيه ها همه
برايش منتظر بودند
مدت هاست سکوت پيشه کردم...........
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:42  توسط امیر و شیما
|
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بیرنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:39  توسط امیر و شیما
|
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:37  توسط امیر و شیما
|
هميشه براي کسي بخند
که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...
واسه کسي گريه کن
که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي
برات اشک ميريزه...
براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه...
عاشقه کسي باش که دوستت بداره...
.•*..*•.•*..*•.•*..*•.•*..*•..•*..*•.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:33  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:27  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:23  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:12  توسط امیر و شیما
|



در خیالت مثل من پرواز کن
تو خود عشقی مرا آغاز کن
سرزمین آرزوهایت کجاست
آمدم در را به رویم باز کن
با من از باران و از شبنم بگو
عشق را با قلب من دمساز کن
عشق تو یک اتفاق ساده نیست
با نگاهت باز هم اعجاز کن
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 16:8  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:43  توسط امیر و شیما
|
کاش دنیایی بود که در ان
صدای شکستن قلبی هیچگاه شنیده نمی شد
طعم تلخ جدایی هرگز چشیده نمی شد
رنگ زشت خیانت هیچ وقت دیده نمی شد
دل بی گناه عاشقی از بی اعتنایی پژمرده نمی شد
عدالت و حق عشق واقعی زیر پا له نمی شد
مهر و محبت کسی با بی رحمی پس داده نمی شد
دست ردی بر سینه پر شوق خواستاری زده نمی شد
عشق در سیاه چالی ابدی زندانی نمی شد
بلبلانش فقط نغمه شادی می سراییدند
گلهایش بی خار و فقط بوی خوش مهر و محبت می دادند
قلبها شفافتر از اب زلال می بودند
دلها همگی مست از مهر و وفا خوش بودند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:41  توسط امیر و شیما
|
برخاک بخواب نازنين تختي نيست/آواره شدن حکايت سختي نيست ازاشکهاي پاک خودفهميدم/لبخندهميشه رازخوشبختي نيست
.gif)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:35  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 13:27  توسط امیر و شیما
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 3:18  توسط امیر و شیما
|